أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

554

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

ز بانگ نعره و فرياد مردم * ره بيرون شدن زان حلقه شد گم 253 ز بحرى درين بحر نيلىلباس * كشيدند مرغان دريا هراس 181 ز برق سنان زان سحاب عجب * گهى گشته شب روز و گه روز شب 389 ز برق نعل يكرانش پذيرد * سر گردنكشان در خاك تحليل 49 ز بس افسرده شد طبع زمانه * برون رفت آب و آبش از ميانه 318 ز بس تيرباران كه آمد ز اوج * شد از خون زمين بحر بسيارموج 342 ز بس جنبش لشكر فوج‌فوج * درآمد زمين همچو دريا به موج 180 ز بس خوبى به چشم اهل ادراك * بهشتى شد عيان در مسكن خاك 272 ز بس زركش افكنده شد بر طناب * سراسر فلك بود و سير شهاب 352 ز بس زير بار گران سوخته * به مردافكنى مركب آموخته 343 ز بس زير پا پست گردد به كين * نماند نشانش به روى زمين 268 ز بس طعنهء نيزهء جان خراش * شدى بستر خاك تن را فراش 169 ز بس عدل اين نقد آل عبا * كه برگ كهى برد جز كهربا 122 ز بس كرد لشكر بر آن ره عبور * جهان تنگتر كشت از چشم مور 330 ز بس كز آتش و مى رفت گلريز * گلستان شد شبستانهاى تبريز 177 ز بس گرد آن لشكر بىكران * بر اوج فلك ماه شد سرگران 110 ز بس گرمى آن هوا در شتاب * ز حرّ سمومش سمندر به تاب 188 ز بس موج خون شد زمين زار سرخ * شد از عكس آن سقف زنگار سرخ 278 ز بس نيزه پيوسته تا ماه شد * حريم زمين صحن خرگاه شد 330 ز بعد حمد خلاق دو عالم * كه از حكمش خلافت يافت آدم 90 ز بعدش بر اولاد عالم مدار * مدار ظفر تا به روز شمار 345 ز بعدش بر اولاد و آل عظام * فلك ياور و بخت و دولت مدام 335 ز بعدش چو مانند اولاد راد * خداشان ز هر بد نگهدار باد 396 ز بعد نبى شاه دلدل سوار * سحابى كه برق آمدش ذو الفقار 74 ز تدبير شه عالم آباد باد * سراسر ز احسان او شاد باد 335